نگاه کن
دوباره خورشيد مي رود
اما من ميدانم که فردا باز خواهد گشت
امروز من به ديروزهايم پيوست
اما
فردايي ديگر در راه است
بيا روزهايمان را رنگ بزنيم
من فردا را رنگ آبي ميزنم
به رنگ بي کرانه ي آسمان
به رنگ روياهايم
بيا به فردا لبخند بزنيم
بيا و دستانت را به من بسپار
تا من و تو
تنها من و تو
به سوي آبي ترين ها پربکشیم...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 22:31  توسط ترانه
|
اگر تو نبودي دليل بودن من کدامين حظور بود؟
اگر نبودي همدم تمام لحظه هاي تنهاييم
کجا پناه مي بردم؟
اگر نبودي
واي
اگر رهايم کني؟
مي دانم که در پاسخ تمام بودنهايت
من با تو نبودم
و تو
اي مهربان ترينم
اي بهترينم
مرا تنها مگذار
مرا با تمام اين غريبه هايي
که مي خواهند حباب تنهاييم را بشکنند
مرا تنها مگذار
که قلب من بي حظور مهربان تو
چه تنهاست
مرا ببخش
و آن روز که تنهاي تنها به سوي تو مي آيم
مرا تنها مگذار
بودنم و نبودنم را تو خواسته اي و خواهي خواست
و من به مهرباني و بخشندگي تو اميدوارم
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 20:42  توسط ترانه
|
و من پرسيدم چرا؟
و پاسخي نشنيدم
و حال حس گمشده اي را دارم که هيچ کس پيدايش نخواهد کرد.
و تنهايي
چه لحظه هاي ساکتي
سکوت؟
چه ابهام پر انديشه اي در کلام نگاهت موج مي زند
و من همچون هميشه چشمهايم را مي بندم
تا بتوانم احساس کنم
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 22:23  توسط ترانه
|
دوباره
نگاه پر عطش تو
و لحظه های غریبانه ی من
همیشه سکوت پایان نیست
بببین که دوباره آغاز می کنم
چرا که هنوز
برای بودن من نگاه تو
کافیست
اگر نیامده میروی
دریغ مکن از من
تمام خاطره ها را...
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 8:49  توسط ترانه
|
دوستش دارم؟بارها از خودم پرسیدم
و هر بار قطره هایی اشکی که از گونه هایم جاری شد پاسخی برای سوال همیشه ام بود.
من نمیفهمیدمت.نمیدونستم چی می گی
چی میخوای؟
به خودم نگاه می کردم.تو دور بودی.می ترسیدم از اینکه دروغ باشی.ولی اون روز
فهمیدم تو هم مثل منی
فقط فرق من و تو اینه که من فریاد می زنم اما تو سکوت می کنی
فکر می کنی می تونم فراموش کنم؟
نه
نمیتونم
میدونم سخته.میدونم..ولی می خوام تحمل کنم.
شاید به سختیش میارزه
تا حالا یه جور دیگه بودی
دوست داشتم ولی برای خودم.حالا بیشتر دوست دارم ولی برای خودت.حتی اگه نباشی بازم دوست دارم
همه ی خوبیها مال تو
همهی قشنگیها
همه ی آرزوهای خوب
من فقط آرزو دارم یه بار دیگه نگاهت مهمون چشمام بشه
همون نگاهی که هیچوقت فراموش نمی کنم
همون نگاهی که پر از ترس بود
پر از محبت دودلی
پر از کلمه
نگفتی اما من ....
باورت کردم
فقط یه بار دیگه...
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 20:21  توسط ترانه
|